صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 233491
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
 
پاییز آخرین رمقش می دهد زدست

امشب، شب تولد فصلی دگر بُوَد

نوروز دیگری است

یلدا رسد ز راه

آغاز فصل سرد زمستان و باد و برف

دراین هوای سرد،گرم است خانه ها

جمعند دورهم،دلها قرین مهر

درپیش روی ما، ظرفی پر از انار

آن سوی، هندوانه و آجیل و توت خشک

دیوان خواجه باز، دلها پر از نیاز

فالی و شعروشور، یلدا پراز غرور

پاییز سفر به خیر

زمستان خوش آمدی

«جاوید» باد سُنّت نیکوی این دیار

نوروز ِفصل سرد

یلدای مهر و عشق

 

* * * شب یلداتون مبارک * * *

 

دسته ها : عمومی - مناسبتی - شعر
شنبه 1387/9/30 7:28
از بالا نگاه کن!
وگرنه در هیاهوی درون غرق می شوی
باشد قبول
ولی از بالا که نگاه کنم
شاید
همه را کوچک ببینم
و خود را
از بالا که نگاه کنم
شاید دیگر پایین نیایم
شاید پایم روی شانه هایتان بلغزد
دیگر نه من باشم، نه اویی، نه شمایی
شاید بهتر باشد
بالا را نگاه کنم
و ببینم
ابرها که می روند
و شب ها و روزها را
و مسابقه بی پایان آن ها را
و چه زیباست وقتی که ابرها می بارند

بالا را که نگاه کنی
شاید بهتر یا بدتر باشد
ولی زیباست
نگاه کن!
دسته ها : ادبی
دوشنبه 1387/9/25 15:44

ما همه از یک قبیله ی بی چتریم
 فقط لهجه هایمان ، ما را به غربت جاده ها برده است
تو را صدا می زنم که نمی دانم
مرا صدا می زنم که کجایم
ای ساده روسری که در ایستگاه و پچ پچه ها
ای ساده چتر رها که در بغض ها و چشم ها
تو هر شب از روزهای سکوت
رو به دیوار به خوابی می روی
تو هر شب از نوارهای خالی که گوش می دهی
باز می گردی
ما همه از یک آواز
 کلمات را به دهان و کتابخانه آوردیم
شاید آوازهایمان ، ما را به غربت لهجه ها برده است
ای بغض پرکنده در غربت این همه گلوی تر
ای تو را که نمی دانم
ای مرا که کجایم
کسی باید از نوارهای خالی به دنیا بیاید
 کسی باید امشب آواز بخواند
کسی باید امشب
با غربت جاده ها و لهجه ها
به قبیله ی بی چتر برگردد
ما همه از یک گلوی پر از ترانه رها شده ایم
فقط سکوت هایمان ، ما را به غربت چشم ها برده است
کسی باید امشب
نخستین ترانه را به یاد آورد

 

» هیوا مسیح «

دسته ها : ادبی - دل نوشته - شعر
چهارشنبه 1387/9/20 20:59

 

از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است که:

خدایا! مرا شاکر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه کارها عاقبت ما را به خیر کن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز کن و به عافیت زیبایی ده .

خدایا! از زوال(1) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی که مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس‎های بد و مرض‎های بد به تو پناه می‌برم .

خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارک ساز .

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی که بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی که زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی که مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران .

 

خدایا! از تو می‌خواهم که ترس خود را در آشکار و نهان نصیب من کنی و در حال خشنودی و خشم کلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی .

خدایا! چنان که خلقت مرا نیک کردی سیرتم را نیز نیک کن .

خدایا! هر کس عهده‌دار کار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر کس عهده‌دار کار امت من شد و با آن‌ها مدارا کرد با او مدارا کن .

خداوندا! یک لحظه مرا به خودم واگذار مکن و چیزهای خوبی که به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.

 

خدایا بر محمد و خاندان پاکش درود فرست .

درودهای پربرکت و پاکیزه و فزاینده‌ای که صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند،

و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان،

و کارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،

و احوالشان را به سامان‌ آر،

و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در کنار ایشان قرار ده،

ای مهربان‎ترین مهربانان.(2)

 

پی‌نوشت‎ها:

1- زوال: از بین رفتن، نابود شدن .

2- منتخبی از دعای امام سجاد علیه‌السلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان .

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

* نمی دونم چرا اینقدر فردا برام مهم شده .. خیلی بی صبرانه منتظر فردام .. نمی دونم این چه حالیه که الان دارم ؟!

 

دسته ها : مذهبی - شخصی - مناسبتی
يکشنبه 1387/9/17 19:50

تو هیچ می دانستی از سکوت هم می شود الهام گرفت؟
که  روشنی همیشه بشارت بخش
و پرواز همیشه هم رهایی بخش نیست؟
که باید ساعت ها فقط بنشست تا رهایی آموخت؟
 
آری آزادی همیشه رهایی بخش نیست
اسارت را بیاموز آن زمان که در اوج تمنایی!
بیاموز زیبایی هم صحبتی با دیوار را
همدلی با سایه را
بیاموز که آفتاب همیشه هم نوید بخش نیست
بیاموز تا نو شوی
از نو بیافرینی
از بند واژه ها به در ایی
و جهانی دگر آفرینی
بیاموز که دیگر امید حرفی برای گفتن ندارد
بیاموز تغییر را
تحول را
اما از بن و ریشه تغییر ده!
بیاموز که زلالی را نه فقط در آب های زلال
بل در گل آلودی مرداب ها هم می توانی بیابی
بیاموز که وفا همیشه هم وفا نمی آموزد
از بی وفایی وفا بیاموز!
از بی ثمری ثمر
از خشم مهربانی
از نفرت عشق
از مرگ زندگی
بیاموز که آموختن مرز ندارد
و بی مرزی آموزش رایگان طبیعت است!

» گیتا صرافی «
 
25 دسامبر 95
سوئد

دسته ها : ادبی
جمعه 1387/9/15 16:37
X