صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 233083
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

 

 

 

 

 

 

aach dargahe ehsaani

ey saaghie farzaanah

 

gor man da layaaghat vaar

 

ghurbaanin olum ya na

 

aalam sana ghurbaandi

 

 dunyaa sana heyraandi

 

 emdaad eladi bakhtim

 

oldum sana divaanah

 

 

محرممحرممحرم

 

  

ناله ی دل ، حسینم وا حسینایم ترانه

 

زنم یک سو تمام خارها ، کز باغ گلم گیرم نشانه

 

الا ای سنگ ها ، با من بنالید

 

که از آهم کشند آتش زبانه

 

که غیر از من نماز آورده بر جا

 

به جسم یار ، زیر تازیانه

 

هَزارانم همه خفتند در خاک

 

هِزاران کوه ، غم دارم به شانه

 

دریغا ! پنجه ی قاتل گره خورد

 

بر آن مویی که زهرا کرده شانه :(  

 

مران ای ساربان ، محمل که شویم

 

گل خود را به اشک دانه دانه

 

 

  - - - - - - -

 

 

 

ای زینب: نگو در کربلا بر تو چه گذشت! بگو ما چه کنیم؟

 

 امان از دل زینب 

 

 

جمعه 1388/9/27 1:32
 
 
 
هر شب در خیال خویش
ضریحت را
با آب دیدگانم غبارروبى مى کنم
و با نسیم
کبوتران ضریحت را
در دیدگانم
مجسم مى کنم
و بر گنبد طلایى ضریح تو
طواف مى گذارم
چشم هایم شیدا
براى یک لحظه
یک ثانیه
حضور صمیمى ات را
در ضریح ترسیم مى کند
و من
بى قرار مثل یک قطره حباب
رنگین ترین رؤیا و مجنون ترین مجنون
مى گردم
و از خطوط سبز تخیل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
یا غریب الغربا!
حکایت هاى خسته جانم را بازگو مى کنم
و کبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خویش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم
 
 
 
 
 
امامم ، مولایم ، میلادت مبارک
منم مثل میلیونها نفر دوست داشتم شب میلادت ، تو حرم ملکوتیت بودم و اشک میریختم
تشنه زیارتتم . خودت تشنم کردی . روز آخری که مهمونت بودم خودت یه کاری کردی که تا دفعه بعد اگه شد و اومدم همچنان تشنه دیدارت باشم . هستم . هنوز هم هستم . دلتنگی ، انتظار . این اشک هایی که فقط تو محرمشونی ، توی چشام بیقراری میکنن . بیشتر از این نذار تو زندون چشام محبوس باشن ...
 
لایق وصل تو که من نیستم ... اذن به یک لحظه نگاهم بده 
 
 
 
دسته ها : مذهبی - شخصی - مناسبتی - شعر
چهارشنبه 1388/8/6 16:47

 

 

تقویم، شرمسارِ هزاران نیامدن

یک بار، آمدن وَ پس از آن نیامدن

این قصّه،‌ مال توست، بیا مهربان‌ترین

 کاری بکن، چه قدر به میدان نیامدن؟

 این خانۀ پُر از گُلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمانْ نیامدن

 باران بدون آمدنش نیست، بی‌گمان

مرگ است در تصوّر باران، نیامدن

امّا تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی از این سان نیامدن

 اشیای خانه، جملۀ تاریک رفتن‌اند

آیینه، عکس، پنجره، گلدان، نیامدن...

 
پنج شنبه 1388/5/8 8:8

 ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود          خاک تا هفت آسمان ، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت ای غوغاترین       حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته تا بیایی ای معمایی ترین       بال های خویش را دست توسل کرده بود

 

      

 

 ولادت امام علی علیه السلام

 

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را مسحور کرد

و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت

میلادش مبارک

پدرم ، روزت مبارک

 

يکشنبه 1388/4/14 21:31

 

وجدانهای خفته
اشک های سرازیر
دستهای ناتوان
دلهای غمین
هیچ کدام را دوست ندارم
ولی با آنها زندگی می کنم
چه بر سرمان می آید
چه پیش می آید
چه عوض می شود
چه جابجا می شود
نمی دانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تنها چیزی را که می دانم زندگی است
باید زندگی کرد،زندگی
و باز همان حرفهای قشنگ ......
........... دلها را جمع کنید
و سامان را بخرید
با عشق
با دوستی
با صفا
با صمیمیت
ساز مهربانی را در کوچه ها بزنید
نترسید
نلرزید...
آآآآآه
من کماکان در رویاها غوطه ورم
کاش .........

 

» ع.ا ثابتیان «


دسته ها : ادبی - مناسبتی - شعر
پنج شنبه 1388/3/28 10:22
X