صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 233201
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
 
شب ها دلتنگی هایم را خواب می بینم
امروز “حوصله ام ابری ست ”
خدا کند که ببارم ...
 
 
( نظردهی غیرفعال ) 
شنبه 1388/8/16 20:3

 

جاده می پیچد به سوی انتها
جاده ها را دوست دارم ای خدا

جاده ها رگهای کوه و دره اند
جاده ها معنای رفتن می دهند

ما همه در پیچ و خم ها مانده ایم
لا به لای حرف غم ها مانده ایم

خسته از راه و نگاه و منظره
خسته از دیوار و شهر و پنجره

ما همه در راه و در بیراهه ایم
گه میان دره ای افتاده ایم

گاه می مانیم در چند راهه ها
وای ! اگر غافل بمانیم از خدا

انتخاب و اختیار و انتظار
گاه دستی می زند ما را کنار

گاه ساز باز گشتن می زنیم
زخم های کهنه بر تن می زنیم

باز می بینیم که باید بگذریم
طعنه ها را با دل و جان می خریم

تازیانه می خوریم از باد و برگ
یادمان می آید از ایام مرگ


در میان سیل و طوفان می رویم
در زمستان یا بهاران می رویم

» فریبا شش بلوکی «

 

چهارشنبه 1388/7/1 13:56

دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من‏

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا، من؟

کجا روم؟ که راهى به گلشنى ندانم‏

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا، من‏

نه بسته‏ام به کس دل نه بسته دل به من کس‏

چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من‏

زمن هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک‏

به من هر آن که نزدیک ازو جدا، جدا، من!

نه چشم دل به سویى نه باده در سبویى‏

که تر کنم گلویى به یاد آشنا، من‏

زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده‏ام چرا من؟

ستاره‏ها نهفتم در آسمان ابرى ـ

دلم گرفته، اى دوست! هواى گریه با من ...

 

يکشنبه 1388/6/29 19:7

 

اندوهناک ، از رهگذری رسیدیم .
سفری در پیش بود .
 دردی به ما رسید که نخواندیمش
 و با ما
شکوهی بیگانه ماند ، که می خواندمان
 چرا که فاصله ی دو روح ، فاصله ی دو تن بود !


 

 

 

 سهراب میگه :

و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند

 

سهراب میخواستم باهات مخالفت کنم

چرا از فاصله اسم بردی ؟ نمی دونی فاصله ، روح رو از درون می جوئه ؟ اگه عاشق باشی هم بدتر

_          {ابهام }          _

میدونی غرق ابهام بودن برای یه عاشق چقدر سخته ؟

 

اما خودت در ادامش حرف خوبی زدی :

نه
 صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
 و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر

گل گفتی سهراب .. با نشنیدن اون " هیچ " کدر شده چه برسه شنیدنش

 

 

 

ببین چقدر دوریم از هم
نمی شنویم صدای هم

پنجره ها دیوار شدن
فاصله ها زیاد شدن

دوستت دارم کهنه شده
حرف تو قصه ها شده

 

.

 

يکشنبه 1388/5/18 7:20

 

هیچ کس نماند ...هیچ کس نخواند
من عجیب دلتنگم .....
یادها چنان بادی در سرزمین کوچک دل در گذرند اما هیچ پنجره ای باز نیست...
من صدا زدم ....داد زدم......فریاد زدم.....
اما... هیچ کس نماند ......هیچ کس نخواند
خسته ام خسته تر از همیشه ......
بیزارم بیزارتر از همیشه ...
عجیبم و شاید عجیب تر از همیشه........

تو کجایی ... تو که میگفتی: می خوانی ....می مانی...
هنوز اناری که برای تو چیدم در دستم است
بگو ...با من از ناگفته ها بگو....

" ...


انار در دستم خون گریه کرد اما باز تو جای دیگر را دیدی...
من آواز خوان شبگردم که می خوانم
ای... ای شب تو بدان که برای من، هیچ کس نماند ...هیچ کس نخواند


اشکها شما یاری کنید.....
که من عجیب دلتنگم/.

 

» علی اکبر ثابتیان «

 

( عجیب شیفته شعرهای ایشون شدم )

 

دسته ها : ادبی - شعر - غمگینانه
جمعه 1388/3/29 15:9
X