صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 233504
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
سلامم را تو پاسخ گوی با آنچه تو را دادم
که اینجا آدمک بسیار اما باز
تویی در شهر خاموشی
همه معنای فریادم
سلامم را تو پاسخ گوی با لبخند بی تزویر
بپرس احوال تنهایی من را
حال اینجایم
مپرس از اتفاق یاُس فرداها
مگو با ما چه خواهد کرد این تقدیر
سلامم را تو پاسخ گوی ای دنیای پاکی ها
غبارم من ، تو باران باش
جدایم کن ز این و آن
رها از منت بی مهر خاکی ها
سلام من صدای وسعت تنهایی ام
از انتهای غربتم در شب
سلام من همان امید تا صبح است
سلامم را تو پاسخ گوی
گر دست تمنای مرا خواهی که نگذاری
اگر خواهی که ننشینم تک و تنها
در این اندوه و حسرت های تکراری
سلامم را تو پاسخ گوی ...
 
دسته ها : ادبی - شعر - به دل نشسته
سه شنبه 1388/9/24 17:48
حرفهائی ست که باید زد اما نه به کسی ، حرفهای بی مخاطب
و حرفهائی که باید به کسی زد اما نباید بشنود .
سخن از حرفهایی است به کسی ، به مخاطبی ، حرفهایی که جز با او نمی توان گفت
 جز با او نباید گفت ،
اما او نباید بداند ، نباید بشنود .
حرفهایی که مخاطب نیز نامحرم است !!!
 
دکتر شریعتی 
 
سه شنبه 1388/9/17 17:51

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد

    باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

    غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر

                با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد

                 خاک کم اب شده مثل کویری تشنه

                           شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد

         سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد

                               باغبان کرده فراموش که سیبی دارد

در دل باغ چه رازیست که در فصل بهار

باز از زردی پاییز نصیبی دارد

 

دسته ها : ادبی - شعر - هوای ابری
دوشنبه 1388/9/16 19:1

 دیر شد عبادتم
خط من را قطع کرده اند
برای وصل مجدد به او
من را وادار به تاوان مجدد کرده اند
سپس اخطارم دادند:
مشترک گرامی خط فکری شما تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد
شمارشگر گناه در تمام مدت عمر شما مشغول می باشد
 
پنج شنبه 1388/9/12 12:38
 
دوباره شروع از گفتن است ، نا تمام گفتن
که توشاید تمامش کنی.....

دوباره هق هق است و هزاران آه و نشنفتن های تو

من و کاغذ و قلم دربدر وادی حرف
که تو شاید گذری از لب این وادی کنی
و تو شاید کمی گوش کنی ...بشنوی این فریادم

من و این بغض صدا و کمی شور نگاه پشت یک فریادیم
که تو امروز از آن میگذری

خسته ام بس که شنفتم چه بی آوازم
و چرا مسکوتم
و چرا هیچ ندارم حرفی...

وه چه بی فریادم اه چه بی آوازم

من خود ز خود می پرسم که چرا مسکوتم!!
منی که غرق شده در حرفم ... چرا بی حرفم؟؟

من و این بغض صدا خسته از این همه آه 
من همه فریادم من همه آوازم
در دل فریاد ها چه سکوتی اینجاست....
 

دسته ها : ادبی - شعر
شنبه 1388/8/23 10:12
X