صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 233490
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

به نام خدا سلام

خوب بازم یه نمایشگاه و راپورتهای من

نمایشگاه امسال خیلی به نظرم وسیع تر شده . بر عکس سالهای قبل نتونستم غرفه ها رو دقیق از زیر نظر بگذرونم به خاطر شلوغی . ایشالله اگه قسمت شد روزای بعدی .. بعد اینکه چون منع شدم از خریدن کتاب شعر ، ترجیح دادم که دوری کنم از اونجور غرفه ها تا نبینمشونو غصه دار نشم    .. درکم میکنید که چقدر سخته که کتاب شعر ببینمو نتونم بخرم ؟ برای شکمم خرج کنم چیزی نمیگن اما کتاب شعر رو ازم منع می کنن  .. منم سعی کردم برم غرفه هایی که کتب کامپیوتری دارن .. خوب اونا رو صرفا تماشا کردم ، هنوز اونقدر پیشرفت نکردم که اونجور کتابا رو بگیرم دستم بخونم . البته یه کتاب بود که به دردم می خورد . الگوریتم و فلوچارت .. بگذریم

بخش دانشگاهی بی نهایت شلوووووووووغ بود با اون جای نامناسبی که براش در نظر گرفتن . بقیه هم که بیشتر شبیه نمایشگاه قرآنه تا کتاب . از اطلاع رسانی بگم که ملت رو بیشتر گیج می کنن . دیروز خواهرم کتابی می خواست بخره که خود انتشاراتیش گفت چاپش تموم شده . هلک و هولوک رفتیم اطلاع رسانی ، هر جور سرچ کرد یه چیز بدرد بخور گیرمون نیومد . یه انتشاراتی رو گفت تازه اونم اسم نویسندش یه چیز دیگه بود ! رفتیمو رفتیم . آبجیم از یه غرفه دیگه پرسید اون داشت کتابو . بعد رفتیم اون غرفه ای که گفته بودن . اون هم داشت با اسمی که خودمون گفته بودیم ! اما اون یه اسم مشابه برای نویسندش گفته بوووووووود ! تازههههههه در سرچش اصلا این کتاب وجود نداشت ! 

خلاصه بیشتر محیط نمایشگاه رو رفتم تا مساحتش ! مترو هم که چی بگم ! شلووووووووخ ! تازشم کلی اشانتیون گرفتم اما ارور 691 میده نامرد ! .. ولی سی دی خام هم اشانتیون گرفتم .. بسی نیازمندش بودم . خدا میرسونه ! چه می کنه این قانون جذب 

بعد اینکه طبقه بالای شبستان هم که واهس خارجیا بود . کلی خارجی دیدیم . هنوزم که هنوزه یانگوم می پخشه غرفه کره جنوبی !

بعد اینکه همون طبقه بالا یه غرفه بود که آثار استاد فرشچیان بود . بعد یه کتابایی که همینا رو کتاب کرده بودن و نقاشی های زرتشتی ها هم بود . نیلوفر آبی و سپندار مینو و فروهر . خیلی زیبا بودن 

در پست پایین می تونین عکسهایی رو که از این غرفه گرفتم به سختی رو تماشا کنین . خیلی غرفه شلوغی بود و خیلی هم زیباااااااا

راستی غرفه تبیان رو هم در خیابان 7 دیدیم . خلوت بود . اما نسبت به پارسال بزرگتر بود . بعد اینکه یه کتابی بود که روش قلم سنسوری ( نیدونم اسمش چیه ) میذاشتن و جملات کتاب رو میخوند . بسی جالب بود .

 

شنبه 1388/2/19 8:59

 

خوب این هم تصاویر اون غرفه

 

 

 

 

 

- - - - - - - - - -

 

و حالا من ذوق دارم ! غزه ای و یاهویی

امروز از منو نیومدم مدیریت وبلاگم . از صفحه اصلی سامانه اومدم

کلی تغییر داشت صفحه اصلی

همینجوری داشتم نگاه می کردم .. سمت راستو دیدم . وبلاگ بچه ها هم بود .. خوشحال شدم 

بعد رفتم ورود رو بزنم ، گوشه چشام یهویی اسم وبلاگمو دید

بعد دیدم جزء وبلاگای منتخب هست .. کلی ذوق کردم 

مرسی از مسئولین وبلاگ تبیان 

 

 

شاد باشین

شنبه 1388/2/19 8:53

 

به نام خدا .. سلام

امروز طی یک تصمیم ناگهانی  با خواهر مکرمه( من مثل شیطون رفتم تو جلدشو خامش کردم ! )  رفتیم نمایشگاه

مثل همیشه از طبقه بالا شروع کردیم چون تا تهش که بریم از پله بیایم پایین سرراست تر به غرفه تبیان می رسیم .. از اول بنا بود خواهرم بره تا کتابهای مورد نیازشو بخره و منم برم غرفه تبیان پیش بچه ها

یه تابلوی چوبی خیلی قشنگ گذاشته بودن که توجه همه رو به خودش جلب کرده بود طوری که همه مشغول عکس برداری بودن . منم اینکارو کردم اما متاسفانه نتونستم تمام قد بگیرم چون ازدحام بود .

به تصویر زیر دقت کنین

حالا داشته باشین که چرا ملت تو کف این تابلو مونده بودن :

 

تمام پس زمینه با اسم زیبای امام علی مزین شده

...

التماس دعا

 

جمعه 1387/6/22 21:18

 

 

 

 

تولد حضرت موسی / همسفر شدنشون با حضرت خضر

 

 

 

 

تابلو فرش

 

 

شاهکار هنری یکی از دوستان !

 

" التماس دعا "

 

چهارشنبه 1387/6/13 21:8

_ مشاهداتم از روز دوم نمایشگاه قرآن 87 _

 

  

 

به نام خدا .. سلام

 دیروز با خواهر مکرمه تصمیم گرفتیم که قبل از شروع ماه مبارک رمضان یه سر به شانزدهمین نمایشگاه قرآن بزنیم .. بعد از نیم ساعت مترو سواری به مصلی رسیدیم .. سوار ون شدیم و رسیدیم به درهای ورودی .. روز دوم نمایشگاه بود و خلوت .. از پله ها رفتیم بالا .. مثل هر سال یه نمایشگاه تابلو هم بود .. بعد غرفه های خالی .. چیزی عایدمون نشد .. گفتیم یه سر به طبقه پایین بزنیم .. اونجا هم مشغول ساخت و ساز و مرتب کردن غرفه ها بودن .. به چند تا غرفه ای که روبراه بودن رفتیم .. ساعت 4 بعد از ظهر .. تاریکی همه جا رو فرا گرفت .. مثه اینکه این برق رفتگی دوست و آشنا نمی شناسه و مصلی و غیر مصلی براش فرقی نداره .. خیالی نیست .. در تاریگی به غرفه ها سر زدیم .. خواهرجان چند تا کتاب خریدن و منم خیلی عجیب بود که از یه کتاب خوشم اومد : " مردگان از ما چه می خواهند ؟ " .. مصر شدم بخرم و خریدم ( باشد که خوانده شود ) .. یه غرفه بود که قرانهای زیبایی داشت حتی قرآن عطری ! یادم رفت عکس بگیرم ( جبران می کنم ) .. بعد قدم زدن در میان راهروهای تنگ و تاریک .. تا اینکه رسیدیم به یه جایی .. داشتن غرفه رو آماده می کردن . .یه غرفه نارنجی .. با یه دیزاین زیبا .. دیدم چقدر آشناست .. روش آدرس سایت تبیانه .. گفتم بابا تو دیگه کی هستی تبیان ؟ هر سال بهتر از پارسال ! .. خیلی خیلی غرفه زیبائیه با یه پشت بوم !!! چهره آشنایی ندیدم فقط عکاس تبیان رو تونستم بشناسم .. مابقی هم مشغول وصل کردن سیستم ها بودن .. خلاصه دیدیم که دارم از پا میفتیم عزم رفتن کردیمو به خوبی و خوشی برگشتیم خونه . اینم چند تا عکس که البته زیاد عکس گرفتم ولی وقت تنگه به همینا بسنده کنید ... 

 

 

  

 

يکشنبه 1387/6/10 8:31
X