صفحه ها
دسته
و ب گ ر د ی
یه نگاه بندازین
! موسیقیایی
دوستان
نرم افزار
سرراست
! همین بغل
ادبی ، هنری ، علمی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 291587
تعداد نوشته ها : 181
تعداد نظرات : 492
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
 
 پاسخ به سوالات بودار
 
 
لحظه های دلواپسی ، سهم من از زیستن ... 
 
دسته ها : به دل نشسته
شنبه 1388/8/9 17:40
 
 
 
هر شب در خیال خویش
ضریحت را
با آب دیدگانم غبارروبى مى کنم
و با نسیم
کبوتران ضریحت را
در دیدگانم
مجسم مى کنم
و بر گنبد طلایى ضریح تو
طواف مى گذارم
چشم هایم شیدا
براى یک لحظه
یک ثانیه
حضور صمیمى ات را
در ضریح ترسیم مى کند
و من
بى قرار مثل یک قطره حباب
رنگین ترین رؤیا و مجنون ترین مجنون
مى گردم
و از خطوط سبز تخیل
بر وادى عشق تو گام مى نهم
و در سفر به نزد تو
یا غریب الغربا!
حکایت هاى خسته جانم را بازگو مى کنم
و کبوتر ذهنم را
از حرم تنگناى خویش
بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم
 
 
 
 
 
امامم ، مولایم ، میلادت مبارک
منم مثل میلیونها نفر دوست داشتم شب میلادت ، تو حرم ملکوتیت بودم و اشک میریختم
تشنه زیارتتم . خودت تشنم کردی . روز آخری که مهمونت بودم خودت یه کاری کردی که تا دفعه بعد اگه شد و اومدم همچنان تشنه دیدارت باشم . هستم . هنوز هم هستم . دلتنگی ، انتظار . این اشک هایی که فقط تو محرمشونی ، توی چشام بیقراری میکنن . بیشتر از این نذار تو زندون چشام محبوس باشن ...
 
لایق وصل تو که من نیستم ... اذن به یک لحظه نگاهم بده 
 
 
 
دسته ها : مذهبی - شخصی - مناسبتی - شعر
چهارشنبه 1388/8/6 16:47
 
 
 
هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان می گذرد
و زمان واژۀ محدودیت است
همچنان می گذرد....
 
و نمی آید باز
که بسازیم سلامی به لبی
که بگیریم سحر را ز شبی
 
و اگر مُرد کبوتر در باد
و اگر بغض نشست در فریاد
و اگر خاطره ای تنها ماند
 
و اگر حرف غمی بر جا ماند
و اگر سقف دلی در هم ریخت
و سکوتی هیجان را آمیخت
 
و اگر فکر حقیقت پر زد
و گناه هوسی بر سر زد
و اگر دست سخاوت کم شد
 و اگر روح لطافت غم شد
 
یا که تشویش کلامی را برد
یا ندامت به سوالی برخورد
 
و اگر عشق به ویرانه نشست
شیشۀ عمر وفایی بشکست
 
و اگر لحظۀ باران نرسید
فکر آسودگی جان نرسید
 
یا که خندیدی به اشکی که چکید
هیچ چیز قابل برگشتن نیست
که زمان میگذرد
...
 
دسته ها : ادبی - شعر - به دل نشسته
دوشنبه 1388/8/4 15:37
 
 
در چشم اندازت پرنده ای است
 در گلویش آوازی
 و در آوازش آرزوهایی است
برای تو
در دستت سنگی ست
در سنگ دشنامی و
 در دشنام دشنه ای و
در من
 پرنده ای
 که جان می کند 
 
دسته ها : ادبی - شعر - به دل نشسته
شنبه 1388/8/2 12:32
X